محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
711
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
شمشير آهنگ ايشان كرد . مردى زرعه نامش ، شمشيرى بر دست حسين زد و دستش از كتف بينداخت . حسين بيفتاد و باز برخاست و آهنگ آن پياده كرد ، باز بيفتاد . پياده از پس او اندر آمد و حربه اى بزدش بر پشت و از سينه بيرون آورد . حسين بيفتاد . مرد حربه از وى بيرون كشيد و جان با حربه از تن وى بيرون آمد . شمر فراز رفت و سرش ببريد ، و قيس بن اشعث پيراهن از وى بيرون كرد ، و بحر كعب سراويلش برگرفت ، و اخنس بن مرثد عمامه اش برگرفت ، و حبيب بن بديل شمشيرش برگفت . شمر آهنگ خيمه و غارت كرد ، و جامه از تن و سر زنان همى ربودند و زنان همى خروشيدند . عمر سعد بانگ زنان بشنيد ، آنجا رفت ، شمر را ديد شمشير كشيده و على بن حسين بيمار خفته بود ، همى خواست او را كشتن . عمر گفت : شرم ندارى از كشتن كودكى رنجور چه آيد ؟ گفت : مرا امير عبيد الله بن زياد فرموده است كه نرينه از آل وى زنده مگذار . عمر گفت : كافران كودكان را نكشند اين را پيش امير بر تا او چه فرمايد . پيادگان او را باز گردانيدند . پس شمر عمر را گفت : امير عبيد الله فرموده است كه اسبان بر تن حسين بران . بيست سوار يكى اسحق بن حيوه و اخنس بن مرثد با هجده كس ديگر بفرمود تا اسبان بر تن حسين همى راندند تا استخوانهاش بشكست . و آن شب آنجا فرود آمدند و عمر نامه نوشت سوى عبيد الله ، سر حسين به دست خولى بن يزيد الاصبحى بفرستاد . و ديگر روز عمر كشتگان خويش را به گور كرد ، و هشتاد و هشت تن كشته شده بودند ، و آن شهيدان و اولاد را آنجا بگذاشتند ، و زنان را بر اشتران افگندند بر پالانهاى خشك دريده سر برهنه ، و على بن الحسين بيمار بر اشتر افگندند ، و روى به كوفه نهادند . و ايدون گويند كه چون بازگشتند از هوا آواز گريستن شنيدند و كس را نديدند و اين بيت شنيدند . شعر أترجوا امّة قتلت حسينا * شفاعة جدّه يوم الحساب و من حكموا عليه به حكم جور * فخالف حكمهم حكم الكتاب و بانگى [ ديگر ] شنيدند و كس را نديدند كه گفت :